persianweblog persianblog
صدای پای چپم

اس ام اس را خدا آزاد کرد

دانش آموزان متقلب

  مطالعات نشان می دهد بر خلاف منع استفاده از تلفن همراه در محیط مدارس، یک چهارم پیام های کوتاه نوجوانان به منظور تقلب و کمک به همکلاسی ها ارسال می شود.

  یکی از اعضای انجمه اولیا و مربیان ضمن تشکر از مسوولان مخابرات گفت: امیدواریم در باقی سال هم برای جلوگیری از تقلب گسترده، سیتم پیامک قطع باقی بماند.

                                                                    

                                                                       به نقل از روزنامه اعتماد ملی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٤/۱٢ - محمدهادی ملک

نوروز مبارک

همین الان از جهادی برگشتم.

جالب بود امسال، اتفاقات عجیبی افتاد.

خدا رو شکر

یا حق

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱/٧ - محمدهادی ملک

موقع رفتن منه

  درست 5 سال پیش بود سال اول دانشگاه بودم و ترم اول، چند روزی از آغاز زمستون گذشته بود، همون زمستون لعنتی که هیچ وقت دوستش نداشتم، یه خوبی داشت هفته ای 2-3 روز بیشتر تهران نبودم هوای مزخرف تر از خود تهران رو خیلی تحمل نمی کردم، از نظر روحی هم روزای خوبی نداشتم که شب اومدم خونه و فهمیدم بم زلزله اومده، اون زلزله لعنتی و ....

می خواستم برم کمک ......  واقعا می خواستم برم، اما تقویم می گفت نیم ترم عقب افتاده فیزیک1، خود امتحانای ترم در پیشه اون موقع هم مثل الان پوست کلفت و سرخود نبودم و می دونستم جواب برای رفتن منفیه، گفتن توو بم خون لازم هستن، رفتم خون بدم منی که همیشه از آمپول و سرم و خلاصه هر سوزنی که قرار بود بهم فرو بره گریزان بودم واقعا رفتم که خون بدم، گفتن اونایی که تازه واکسن زدن نمی تونن خون بدن.

     گذشت.

  اون سال جهادی رفتیم بوشهر! و منم کم کم بم یادم رفت، هرچند 2سال توو جهادی رفتیم نزدیکی های بم.

امسال به این نتیجه رسیدم که دیگه وقتشه خودم برم جلو، الان موقعیه که هم می خوام و هم می تونم، بعد از سرخس عهدی بسته بودم که این هم در ادامه اش بود.

  کم کم زمستون امسال هم رسید خبر اومد که توو غزه خون به پا شده، یه حمله یکجانبه از اسرائیل با توافق های قبلی که با سران عرب هم شده، یه فاجعه و جنایت انسانی، این بار هم فکر رفتن میاد توو سرم اما با شک و ترس، یاد حرف های یکی از مقلدهای یکی از مراجع بزرگ قم افتادم که تعریف می کرد سر جنگ عراق رفته بود پیش ایشون و گفته بود وظیفه چیه که اون مرجع سکوت کرده بود، یاد حرف های معروف شهید مطهری میفتم که می گفت " اگر امام حسین زنده بود الان فلسطین بود اگه هر مسلمون یه سطل آب بریزه اسرائیل رو آب می بره"، یاد چمران میفتم که زندگی توو آمریکا رو ول کرد و رفت لبنان، یاد نامه ای که یکی از دوستام اخیرا توش از حرکت عملی گفته بود، یاد همون امتحنای ترم و لیسانسی که بالاخره باید تموم بشه، یاد فرم فراخوان جهادی که قرار نبود وابسته اش بشم قرار بود کار خودم رو بکنم، خلاصه گیج گیج بودم تا صبح که همراه مبارک زنگ می خوره یه صدایی توش میگه جواب شورا منفیه، خدا رو شکر می کنم و صدا قطع میشه، اصرار داشت که بگه به خاطر عدم تعامل با شوراست جوابشون انگار با اونا معامله کرده بودم!

  این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/۱۱ - محمدهادی ملک

خاصیت شعار

مراسم برائت از مشرکین رو نشون میداد توو عرفات

شعار میدادن "یا ایها المسلومون اتحدوا اتحدوا"

چند دقیقه بعد یکی گفت: تکبیر

جمعیت می گفت: الله اکبر، الله اکبر، خامنه ای رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٩/۱٧ - محمدهادی ملک

حاکم باشی

زمستان گاز نداشتیم.

بهار برق نداشتیم.

اما

تابستان برنامه منظم قطعی برق داریم.

به این می گویند:

 مدیریت بحران

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٥/۱۸ - محمدهادی ملک

آتش در دل فکن

سکانس اول

ساعت 5 دقیقه به هفت،

مردی جوان در کنار خیابان منتظر ایستاده و کمی مضطرب به نظر می رسد.

ناگهان دوستی از آن طرف خیابان مرد را صدا می زند. هادی ... هادی

مرد با تعجب به آن طرف خیابان می رود و به دوستش می گوید:"تو اینجا چه کار می کنی، الان باید فرودگاه باشی."

دوست می گوید:"پرواز بعدازظهره، با اکبر و الیاس قرار داریم واسه کله، تو هم بیا.

مرد پاسخ می دهد:"نه من منتظر سرویسمم، باید برم سر کار، یه هفته هم مسافرت بودم نمی تونم بپیچونم.

در تصویر رسیدن اکبر و پارک کردن ماشینش دیده می شود.

مرد با دیدن مینی بوس هیوندا در حالی که به ساعت موبایلش نگاهی می اندازد و اکبر به سمتشان می رود و در حال تکه پرانیست  به دوست می گوید:" رفتی اونجا به خدا بگو این همه پیغوم پسغوم نفرستم دیگه پارسال به رضات هم گفتم." و از خیابان عبور می کند و سوار سرویس می شود.

سکانس دوم

ساعت ده و 40 دقیقه

آبدارچی در حالی که چای دوم را می آورد و اندکی عصبانیست می گوید:"معلوم نیست این 1 هفته که نیستم می خوان چه کار کنن، یه دقیقه رفتم بانک چایی دیر شده صداشون در اومده."

یکی از همکارهای خانم مرد که پشت کامپیوتر است می پرسد:"آقای مسگری به سلامتی کجا؟"

آبدارچی جواب می دهد:"مشهد"

و خودش با شوق خاصی و لهجه شمالی اش ادامه می دهد "بعد از 14 سال دارم میرم مشهد دخترم اصلا یادش نیست، گفتم زشته هر جور شده باید امسال یه مشهد برم و .... " و صدا به آرامی کم می شود.

پایان      

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٥/۳ - محمدهادی ملک

یورو

 

  نه هنوز اینقدر خرفت نشدم که نتونم یه مطلب فوتبالی رو اینجا شروع کنم.

 آره دیگه یورو 2008 و روزای فوتبالی، روزایی که علی القاعده برای من باید روزای درس باشه، معدود روزایی توو سال که شاید درس بخوانم.

 اما قبل از هرچیز یه گریزی هم بزنم به استقلال خوش شانس خودم که از اول فصل هی گفتم آقا این کاپلو به دردش نمی خوره و آخرش رو هم همه دیدن البته اون آخرش رو میگم نه اینی که توش قهرمان شدیم!

خلاصه که هرچند حال نداد این قهرمانی زورچپون ولی خب آسیا بالاخره مزه خودش رو داره.

  آقاجون می خواستم بگم ایتالیای من رو از همین الان یه پای فینال بدونین اگه توو پنالتی به اسپانیا نبازه، از اون ور هم آلمان، شک نکنید پرتقال و هلند هم حذف میشن. شک نکنید!

  من حالم از این تیم هایی که 2 تا بازی اولشون رو می برن و بازی سوم با ذخیره هاشون میان توو زمین به هم می خوره. کفته باشم.    

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۳/۳٠ - محمدهادی ملک

مشاجره

 

  یکی از رفقا با هیجان خاصی  تعریف می کرد که هفته گذشته برای اولین بار شاهد مشاجره تند پدر و مادرش بوده که باعث تعجب همه خانواده شده و حتی اولش فکر کرده اند که دعواست.

 و حالا فکر  کن موضوع چی بوده ؟!

بابائه برگشته گفته دیگه بعد از 20 سال باید امام رو نقد کرد.

  مامانه هم که احتمالا توقع شنیدن این حرف رو نداشته سریع واکنش نشوان میده و  حالا دقیقا چی گفته رو یادم نیست ولی به هر حال مخالف بوده.

فارغ از مباحثی که میشه مطرح کرد مثل اینکه:

  چه امتیازهایی بچه ها میتونن از این دعوا بگیرن؟

  آیا امام رو باید نقد کرد یا نه؟

  نسل جوونهای 57ی (پدر مادرامون) چی شدن؟

 بیشتر از همه برام جالبه که دو نفر برای اولین بعد از حداقل 24-25 سال زندگی برای اولین بار جلوی بچه هاشون مشاجره تند کردند سر موضوعی که حداقل تا 2-3 سال پیش اشتراک نظر داشته اند. 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۳/٢٤ - محمدهادی ملک