persianweblog persianblog
صدای پای چپم

شايد وقتی ديگر

 

 

حالا که دارم پست قبليم رو می خونم دارم فکر می کنم چقدر بد نوشتم ؟!

ياد جلسه ی توجيهی و معارفه افتادم که همينا رو به بچه ها گفتيم با اين تفاوت که حالا انجام

 شده بودن شايد هنوزم باورم نميشه ولی آره ما کردیم .

شايد ايراد پست قبليم نوشتن فارغ از مسئوليتی بود که داشتم که هر چی فکر کردم ديدم

تو جهادی

 هر کاری کردم با مسئوليتی که داشتم گره خورده بود برا همين سه خط بيشتر هم نرسيدم

 بنويسم همون سه خطی که قبل از جلسه معارفه نوشتم و ديگه ننوشتم

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱/٢٤ - محمدهادی ملک

تند و سريع از جهادی ۸۵

  مفيديانه

  برای من که نوشتن رو از جهادی شروع کردم (نوروز 81) خیلی سخته که الان برگشتم و می بینم فقط سه خط نوشتم پس باید بنویسم آره باید تایپ کنم ! امیدوارم علی و محمد هم مثل دو سال گذشته مطالبشون رو بذارن در بلاگاشون مخصوصآ علی که در جهادی خیلی نوشت

 

  کار امسالمون دیوارچینی دور تا دور سیلوهای علوفه بود و بتن ریزی کفشون البته قبلا لودر زمین رو کنده بود ! 9 تا سیلو رو شروع کردیم که 5 تاش تقریبا تکمیل شد و 4 تای دیگه رو تا یه جاهایی رسوندیم

 با حساب اونایی که اومدن و رفتن مجموعا 70 نفری شدیم چهارشنبه عصر 24 اسفند با اتوبوس رفتیم مشهد که به خاطر تاخیر یکی از اتوبوس ها امام رضا پرید ! از مشهد تا سرخس رو با قطار رفتیم پنجشنبه ظهر رسیدیم سرخس دشت سرسبز و زیبایی که خیلی توو آسمونش ابر بود و منو حسرت به دل گذاشت تا سقف سفید شبهای جهادی ام رو برای یه شب هم که شده ببینم

  از فرداش که تعطیل بود ! کار رو شروع کردیم برا 4 روز اربعین که روز اول عید هم بود تعطیل بود راستی عصر 29 ام رفتیم رباط شرف و کاروانسرای زیبای سلطنتی عهد سلجوقیان با معماری فوق العادش رو تماشا کردیم کاروانسرایی که به موزه ی آجر هم معروف است یه عده اربعین رفتن مشهد ولی ما که نرفتیم عصر رفتیم بنای لقمان بابا و تپه که می گفتن زیرش یه شهر قدیمی هست و الان هم حفاری های غیر مجاز انجام میشه

  از روز دوم عید تا پنجم هم 4 روز دیگه کار کردیم البته اینو بگم که من دو روز رو پیچوندم و سر کار نرفتم ! سر کار 6 تا گروه بودیم که به نظرم گروه فوق العاده ای داشتم  کوروش مصطفی گازر عبدالله ممدعلی شبیری علی آقا شمس مسئول گروهمون خودم ترکابادی غلامی 

مهدی موحد و علی رشیدی که علی رشیدی به خاطر فوت خدابیامرزمادربزرگش وسطش برگشت یه اوستای محشر داشتیم که آخرشم اسمش رو نفهمیدیم با پسرش رضا

  یه روز از سر کار رفتیم  سد دوستی و همونجا هم ناهار خوردیم یه عصر هم بچه ها رفتن دریاچه بزنگان صبح روز ششم هم اردوگاه رو ترک کردیم و بعد ازمیل جوجه کباب با قطار برگشتیم مشهد و امام رضای غلغله و ترمینال وبا یک دستگاه الیارد نو محصول شرکت رنو! به تهران برگشتیم والبته در راه یه پیتزای خوشمزه هم خوردیم آخرشم ماچ و بوس های خالی بندی آقا خیلی خوش گذشت و چندین چاخان دیگه ! در مجموع خوش گذشت فقط معاون اجرایی اردو خیلی آدم بیخودی بود خیلی ناهماهنگ عمل کرد آقا جهادی که کارآموزی نیست !

  خيلی خيلی گذرا و خلاصه از ۱۳ روز              

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱/۱٢ - محمدهادی ملک

جهادی چيست !

    برای اونايی که نميدونن

 سیُم : عزیز جان قضیه اینه که کسی که حاضر میشه دو هفته از ایام نوروز رو دور از خانواده اونم با پول خودش در یه منطقه ی محروم کار کنه یا مخش تاب داره یا اگه نداره پس احتمالا اندکی نیت خوب با خودش آورده حالا هر کس به اندازه ی ظرفیت و زحمت خودش استفاده میکنه

 

 دُیم : ممکنه هر کس با یه هدف و انگیزه ای بیاد ولی همه ی اهداف در یک هدف اصلی جمع میشن که اون هم کاره صب ساعت 6 باید از خواب بیدار شه حالا یه کم این وراون ور ساعت 8 هم کار شروع میشه تا 2 بعد از ظهر وسطشم یه ربع 20 دقیقه استراحت معروف به دهانه

 

 نخست : اردوهای جهادی سنتی است که با نوروز پیوند خورده چه در دبیرستان و چه حال که فارغ الاتحصیلان دبیرستان مفید خودجوش به جهادی می روند

 دهمین اردوی جهادی فارغ التصیلان دبیرستان مفید 2 امسال در سرخس برگزار شد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱/۱۱ - محمدهادی ملک