persianweblog persianblog
صدای پای چپم

۳ ماه زمستان دی و بهمن و اسفند می باشند

همیشه از زمستان بدم می آمد ولی ..... ولی نمی دانستم برای چه

نه به خاطر سرمای آن نه

نه برای سوز وحشتناک باد آن نه

نه از سردی دل آدماش

نه برای دلتنگی ها  و غماش

نه برای عرق سردش

نه از مردان نامردش

نمی دانم نمی دانم جمله ایست که این روزها ورد زبانم است

در زمستان به دنیا آمده ام

ولی آنقدر دیر شده بود که

که چشمانم در بهار باز شود

آنقدر دیر که حتی شناسنامه ام هم روز تولدم را در بهار نشان می دهد

گور بابای سربازی

و اینک منم پسری گیج و غمگین

در آستانه ی بیست و دومین زمستان

این بار نوبت من است

بیست و یک بار او یک بار هم من

نوبتی هم باشد نوبت من است

نمی دانم نمی دانم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢ - محمدهادی ملک