persianweblog persianblog
صدای پای چپم

يک سال گذشت !

  امروز 22 مرداد است  گفتم بدونید  تا اونجایی که یادمه پارسال 22 مرداد بود که اولین مطلبم رو به قول پرشین بلاگ لعنتی ( ترجمه تیلیویزیونی هرچی فحشه مثل فاک ) ارسال و بازسازی  کردم تازه اونم بعد از 2 بار قورت دادن مطالبم .

  امروز درست یک ساله و هیچ ماهه و هیچ روزه که در این وبلاگ می نویسم یک سال و هیچ ماه و هیچ روزی که توش اتفاقای زیادی بس گفتنی و نگفتنی افتاده .

  امروز دیگه این فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ هم روی پردست فیلمی که اسمش خیلی شبیه اسم اینجاست و از اونجایی که قبل از اینجا هم ساخته شده و من هم جشنواره 2 سال پیش خیلی طلبه ی دیدنش بودم و به هر حال ممکنه یه جورایی از اسمش استفاده کرده باشم و منم که معتقد به کپی رایت گفتم اسمی از این فیلم برده باشم که بالاخره در سطح بین اللملی هم نامی ازش برده باشیم آخه می دونید حقش هم هست .

  از پارسال تا امروز هر وقت به فلسفه ی اسم اینجا فکر می کنم بیشتر به نتایج جالبی می رسم به نتایجی که بعضی وقتا با خودم میگم کاش به همین دلیل بود !

 چپ : اول از همه وابستگی خودم رو به هرگونه حزب سیاسی انکار می کنم هر چند واضحه که چپا از راستا بهترن ! همین احمتی که به زور میگن راسته بابا چپه ، عدالت و مهرورزی و کشک و دوغ رو 9 سال پیش هم سید ممد می گفت هنوزم من توو انتخاب رنگ کفشم با محدودیتهایی آزادم ! دومی همین اصطلاح به چپم هست که بسیار مورد استعمال قرار می گیرد اصطلاحی پر معنا که هر چیز خوب بدی را می توان میان آن گذاشت برای مثال عرض می کنم منظور من به پرده ی گوش چپم بود ( جون عمت ) سوم و چهارمش هم خیلی مهم نیست مثلا ( این دلیل فلسفیه دوستان عارف نخونن ) گفتم خدا اون دنیا برای اینکه تعادل حفظ شه 10-12 باری نامه ی اعمالم رو میذاره دست راستم ! خلاصه سرت رو درد نیارم میتونی هر چیزی رو دایورت کنی رو چپت .

 پای : ببینید اصولا من آدم پایه ای هستم به قول مامانم چارپایم و بالاخره یه جوری هم باید شبهه ی کلمه ی خطرناک چپ رو با کلمه ای برطرف می کردم البته همیشه پای چپ برای من به معنی تمام شدن کاری با پای راست راه رفتن رو شروع می کردم و وقتی پای چپم می رسه پایین خیالم راحته که ازاون مرحله گذشتم و

 صدای : صدای پای چپم نوید حضور در مرحله ی بعد رو میده یه چنگ دیگه یه مبارزه ی تمام عیار که خیلی وقتا نابرابره ، نابرابری ای که بعضی وقتا کفش به نفع من هم بوده ( الحق و الانصاف ) مبارزه هاایی که در هر صورت برندشون من بودم و هستم ، حداقل منفعتشون تجربست .

   امروز که به حوادث این یک سال نگاهی میندازم  خاطرات ریز به نسبت دوریشون کمتر توو ذهنمه ریزا همونایی هستن که موقتن و قابل تغییر حتی به روز عوض میشن و رد پاشون رو میشه توو روزنوشته های کاغذ و قلمیم پیدا کرد و خاطرات درشت که واقعا خاطره میشن و میشه 50-60  سال دیگه با نوه نتیجه ها بشینی واسه اونا تعریف کنی و توو دلت به روزگار بخندی ( همون بیلاخ ) مثل کوه پشت سرم هستند و سعی می کنم کارم به قلوه سنگ نرسه و از همون سنگریزه های اول کوه استفاده کنم .        

  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/٢٢ - محمدهادی ملک