persianweblog persianblog
صدای پای چپم

تا نيمه

  لیست رو که رو دیوار میزنن اسم خودم رو نفر دوم گروه مسجد بعد از محسن حاجی کریمی می بینم ، وای نه ! نکنه میخوان من رو مسئول گروه کنن ، اما نه به خود محسن میگن مسئول گروه وایسا .

  سر کار که می رسیم سیمان نیست و خیلی راحت محسن کار رو تعطیل کرد و به گردش تفریحی در نخلستان  ها و شنزارهای مجاور مشغول می شویم ، تفریحی که واقعا از کار سخت تر بود .

  شب 28 صفر بود و طبیعتا فرداش 28 صفر .

  روز دوم گروه ها کلا عوض شده بود و کوروش هم اومد گروه ما و با یه سری توافقات قرار شد محسن که اون روز سرشهردار بود به جای کوروش یکی دیگه رو بذاره توو اردوگاه در عوض کوروش هم بذاره ما تفریحمون رو بکنیم !!

  تا 9 و نیم دیگه همه چی آماده بود و مثل اینکه باید کار می کردیم .

  آخر کار حالم گرفته شد و روز سوم حال کردم برم دیوارچینی مدرسه ، روزی که واقعا حال داد ، از دوره ی 5 تا 11 توو گروه بودن و خیلی چیزا یاد گرفتم و واسم خاطره شد .

  شب با اینکه اردو هنوز نصفه نشده بود ولی جلسه ی میانی گذاشتن نمی دونم چرا همه فکر می کردن من می خوام یه چیز مهم بگم یا حداقل انتظار داشتن ؟ ولی میرحامد اسدی حرفش بترکون اون شب بود .

 30 صفر هم سر کار رفتیم و این بار من با بروبچ نقشه برداری رقتم که نقشه بردارم ، جای نوید رفتم که حالش خوب نبود .

  اتفاقای بد کم کم داشت شروع می شد .

  من توو این چند سال خواسته یا ناخواسته تبدیل به عنصری شده بودم که بالاخره خیلی از مسائل خوب و بد رو زودتر می فهمیدم حتی قبل از اتفاق افتادنشون چیزی که اصلا دوست ندارم ولی خب وارد این بازی شدم و نمی تونم بذارم خیلی اتفاق های ناروا پیش بیاد.

  مسافرت به نیمه رسید .......

 سـال نو مبارک 

  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٤ - محمدهادی ملک