persianweblog persianblog
صدای پای چپم

مرشدان مومن اداری

  در راه میدان تجریش هستم در ضلع جنوبی خیابانی که میدان قدس را به میدان تجریش وصل می کند.

 ماشین گنده گشت ارشاد همون آخر خیابون نزدیک اون آیس پک جدیده وایساده و یه آقایی با قیافه ی خیلی شبیه خلافها رو مثلا قاچاقچی رو گرفتن و دارن ارشاد می کنن با خودم میگم خب ایول دمشون گرم ولی با خودم میگم این یارو خلافه چیزخله ها من اگه میزدم توو این کارها یه قیافه مثبت میگذاشتم تا کسی شک نکنه بهم ، بعدش هم به باهوشی خودم احسنت گفتم.

  ساعتی بعد دارم از میدان تجریش برمی گردم این بار ضلع شمالی جلوی کلانتری.

 یه پسری با قیافه معصوم میگه آقا قرآن (از این یه بند انگشتی ها که فقط چند تا سوره داره) یکی هم نذر مادرت بگیر واسه بچه های یتیمه و گیر میده منم مادردوست یه پونصدی به خیال اینکه دارم زیاد هم میدم و دو تا از اون قرآن ها رو بر می دارم که بهم میگه آقا به ما 5هزاری یه نیت 5 تن میدن وقتی نفر دومی که داره همین حرفا رو به یکی اون ور تر میزنه تازه می فهمم اینم روش جدیدیه.

 از جلوی کفش ملی رد می شدم که چند تا دختر که داشتن اون ور خیابون رو نگاه می کردن توجهم رو به همون ضلع جنوبی جلب کردن (به اینکه من چرا اونا رو نگاه می کردم فکر نکن بقیشو بخون) از دور یه مادر و دختر به نظر میومدن و هر چی گشتم تحریک نشدم تازه فهمیدم چرا اون چند تا از ضلع شمالی خیابون رفتن. توو اون چند لحظه یه آقایی حدودا 40 ساله به بهانه اینکه تلفن سر خیابون چه جوری کار می کنه با یه دختر جوون چادری شروع به لاس زدن می کنه.

 هوس ضلع جنوبی می کنم و مثل یک شهروند متمدن از خط کشی عابر پیاده استفاده می کنم و بازم هوس می کنم این بار ترشی و می رم توو بازار و یه خانمی رو می بینم که ظاهرا جوراب می فروخت داشتم بر می گشتم که با یه لحن ترحم انگیز گفت یتیم گرسنه دارم.

 از پله های روبرو سینما آستارا میام بالا و کنجکاویم من رو دوباره تا سرپل می کشونه ولی انگار ماشینه رفته بود که یه دفعه صدای اذان توو خیابون رو می شنوم و می فهمم آها وقت ناهار و نمازه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٧ - محمدهادی ملک