۳ ماه زمستان دی و بهمن و اسفند می باشند

همیشه از زمستان بدم می آمد ولی ..... ولی نمی دانستم برای چه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نه به خاطر سرمای آن نه

نه برای سوز وحشتناک باد آن نه

نه از سردی دل آدماش

نه برای دلتنگی ها  و غماش

نه برای عرق سردش

نه از مردان نامردش

نمی دانم نمی دانم جمله ایست که این روزها ورد زبانم است

در زمستان به دنیا آمده ام

ولی آنقدر دیر شده بود که

که چشمانم در بهار باز شود

آنقدر دیر که حتی شناسنامه ام هم روز تولدم را در بهار نشان می دهد

گور بابای سربازی

و اینک منم پسری گیج و غمگین

در آستانه ی بیست و دومین زمستان

این بار نوبت من است

بیست و یک بار او یک بار هم من

نوبتی هم باشد نوبت من است

نمی دانم نمی دانم

 

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
mohammad

elahiii latifeye man age lakposht budi alan avvale nojavoonit bud, oonvaght ghamgin nabudi bia baghale amoo garme.. hadimoono nabinam ghamgin bashe

کريم

آقا اجازه هست ما لينک بديم؟

معلم فارسی

راستی! اول سلام همين

محمد

سیرابی حالم ازت بهم میخوره جشنواره ی امثالم رو به نشانه ی اعتراض، نسوانی کردم. تا چشت دراد. آشغال گوشت ِ آشغال پایه. خوب شد زود فهمیدم نیومدیم خواستگاریت. خائن. سیرابی. حقت جشنواره ی امثاله. حقت پارک وی ه. دو تا کارت نظر خواهی گرفتم دوتاشو برا پارک وی «خوب» انداختم تا جشنوارتون متزلزل بشه. چه علف خشکی بهت فروخته بودم الاغ؟ چه علف تری بهت فروخته بودم شتر؟ حتی یه زنگ.. خائن حیف که هنوز دلم گیرته حیف که انقد سفیدی.. حیف که اینقد نرم و خوش گوشتی لامسب.. میبرمت جهادی سیاهت میکنم با خیال راحت میدم سگ بخورتت خائن.. سیرابی.. هادی..

هیچ مجو ز هیچکس نام و نشان من که من....

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ .... کون لق دنیا