سال سال این چند سال

در زندگی روزهایی هم هست که توش اتفاق مهمی نمیوفته

در زندگی کلا روز زیاده، انقدر روز زیاد داریم که یه تعداد محدودیش رو با هم سر جمع میگن سال، بعد سر سال روز از نو و روزی از نو، انگار نه انگار که یکسال گذشته آب همون آب، هوا همون هوا، حال همون حال، اینو وقتی بیشتر میفهمی که روزایی که برای خودشون یکجوری نقطه عطف هستن به سال میرسن، درنگ میکنی بررسی میکنی اول از همه زیرآب نقطه عطف بودنش رو میزنی نهایتا میتونه یه نقطه قابل توجه توو زندگیت باشه نقطه ای که یه برش 21ماهه از زندگیت رو شروع کرده و بس.

در زندگی روزهایی هم هست که توش اتفاق مهمی نمیوفته

حالا اتفاق مهم مهم هم که نه! اتفاقی که اهمیتش رو از دست داده، اتفاقی که شاید تا همین یکسال پیش نگران افتادنش بودی میترسیدی که طرز برخوردت چجوری ممکنه باشه، همیشه سعی میکردی مهم بودنش رو انکار کنی البته بیشتر تلاش میکردی ازش فرار کنی، اینجور اتفاق های لعنتی هستن که روزها رو به چشمت نمیاره یه دفعه سر بالا میاری میبینی 3-4سال گذشته و انگار همین دیروز بود، اینجور اتفاق هاست که میشن نقطه عطف اما همین ها هم بالاخره بعداز چند وقت آروم میشن کم کم رنگ میبازن و از مهم بودن میان بیرون به طوری که وقتی بعداز ظهر یه روز اسفندی خیلی خیلی اتفاقی توو یه جایی که خودت هم نمیدونی کجاست میبینیش انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، اصلا اولش تشخیص نمیدی، شبیه بعضی وقتها که با خودت میگی چقدر این چهره آشنا بود بر میگردی و دوباره میبینیش، خود خودشه. 

در زندگی روزهایی هم هست که توش اتفاق مهمی نمیوفته

در زندگی روزهایی هم هست که مثل بختک میفته به جونت، هی با خودت میگی اگر این کارو کرده بودم اگر اینو گفته بودم اگر اینو پوشیده بودم و هزارتا اگر دیگر، اینو خوب میدونیم که روزها دیگر بر نمی گردن اما باور نداریم، باید تلاش کرد و رنج کشید تا بالاخره باور کنیم و تجربه کنیم تا بفهمیم که بعضی وقت ها هم همه چی دست ما نیست، ما در بهترین حالت کار خودمون رو درست انجام بدیم.

ستوان سوم وظیفه 12ماه و 6روز خدمت

پ.ن:

فکر میکردم توو سربازی انقدری اتفاق باشه که اینجا بیشتر به روز بشه اما واقعا خبری نیست هیچ خبری، به جز یکی دوتا دستنوشته که بیشتر به چس ناله شبیه بود و هیچوقت انرژی کافی برای تایپ و تکمیل شدن بهم ندادن.

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
مهدخت

پاراگراف دوم رو دوست داشتم ...