موقع رفتن منه

  درست 5 سال پیش بود سال اول دانشگاه بودم و ترم اول، چند روزی از آغاز زمستون گذشته بود، همون زمستون لعنتی که هیچ وقت دوستش نداشتم، یه خوبی داشت هفته ای 2-3 روز بیشتر تهران نبودم هوای مزخرف تر از خود تهران رو خیلی تحمل نمی کردم، از نظر روحی هم روزای خوبی نداشتم که شب اومدم خونه و فهمیدم بم زلزله اومده، اون زلزله لعنتی و ....

می خواستم برم کمک ......  واقعا می خواستم برم، اما تقویم می گفت نیم ترم عقب افتاده فیزیک1، خود امتحانای ترم در پیشه اون موقع هم مثل الان پوست کلفت و سرخود نبودم و می دونستم جواب برای رفتن منفیه، گفتن توو بم خون لازم هستن، رفتم خون بدم منی که همیشه از آمپول و سرم و خلاصه هر سوزنی که قرار بود بهم فرو بره گریزان بودم واقعا رفتم که خون بدم، گفتن اونایی که تازه واکسن زدن نمی تونن خون بدن.

     گذشت.

  اون سال جهادی رفتیم بوشهر! و منم کم کم بم یادم رفت، هرچند 2سال توو جهادی رفتیم نزدیکی های بم.

امسال به این نتیجه رسیدم که دیگه وقتشه خودم برم جلو، الان موقعیه که هم می خوام و هم می تونم، بعد از سرخس عهدی بسته بودم که این هم در ادامه اش بود.

  کم کم زمستون امسال هم رسید خبر اومد که توو غزه خون به پا شده، یه حمله یکجانبه از اسرائیل با توافق های قبلی که با سران عرب هم شده، یه فاجعه و جنایت انسانی، این بار هم فکر رفتن میاد توو سرم اما با شک و ترس، یاد حرف های یکی از مقلدهای یکی از مراجع بزرگ قم افتادم که تعریف می کرد سر جنگ عراق رفته بود پیش ایشون و گفته بود وظیفه چیه که اون مرجع سکوت کرده بود، یاد حرف های معروف شهید مطهری میفتم که می گفت " اگر امام حسین زنده بود الان فلسطین بود اگه هر مسلمون یه سطل آب بریزه اسرائیل رو آب می بره"، یاد چمران میفتم که زندگی توو آمریکا رو ول کرد و رفت لبنان، یاد نامه ای که یکی از دوستام اخیرا توش از حرکت عملی گفته بود، یاد همون امتحنای ترم و لیسانسی که بالاخره باید تموم بشه، یاد فرم فراخوان جهادی که قرار نبود وابسته اش بشم قرار بود کار خودم رو بکنم، خلاصه گیج گیج بودم تا صبح که همراه مبارک زنگ می خوره یه صدایی توش میگه جواب شورا منفیه، خدا رو شکر می کنم و صدا قطع میشه، اصرار داشت که بگه به خاطر عدم تعامل با شوراست جوابشون انگار با اونا معامله کرده بودم!

  این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

 

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
مقداد

سلام. خوشحالم که اهل معامله نبودی. خوشحالم که امسال فکر میکردم فقط تو میتونی این بار رو به دوش بکشی و الآن فکر میکنم درست فکر میکردم. حالا کی میری غزه؟ یاحسین شهید

هادی

سلام راستش گفتم که تردید بزرگترین مشکله بعضی وقتا با خودم میگم خدایا شکرت زمان صدر اسلام نبودم چون واقعا نمی دونم اگه اون موقع بودم کدوم وری بودم. بحث عملی دارم می کنم وگرنه توو حرف که هممون.....

wolf

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می‌ترسم...

پوریا

طلوع من طلوع من وقتی غروب سربزنه موقع رفتن منه همین امروز تو اتوبوس داشتم گوش میدادم و بفهمی نفهمی تو دپ بودم

Wolf

کجایی پسر؟دلمون تنگ شده بیا ببینیمت...راستی عیدت مبارک...وقت کردی حتما یه تماس بگیر با بچه ها بریم بیرون...

محمد

هادی دلم برات تنگ شده

مهدخت

310 - عجب !