فطر در رمضان

ماه رمضون امسال با همه اتقاقهای ریز و درشتش گذشت و مثل همه ایام زندگی روانه تاریخ شد و نهایتا خاطره ای و یادی و اگر شانس بیاریم رشدی.

اما لابلای بدو بدوها، افطاری ها، مریضی، درگیری توو پادگان نکته ای رو با پوست و خونم درک کردم که دردناک بود، تاثیرگذار بود و سرآغاز.

بعداز قصه های ده دوازده روز اول پادگان (که نوشتم) کم کم خستگی غلبه کرد مخصوصا وقتی اولین خبرهای خوب رسید، از یک گلودرد شروع شد، فرداش چرک کرد، دکتر رفتم دارو خوردم بعداز یک هفته داروها تموم شد و من خوب نشدم، یک روز تعطیل با گوش درد شدید از خواب پاشدم، عفونت این بار به گوشم زده بود، باز دکتر رفتم دارو داد، خوردم اما همون شب اول شب به غایت دردناکی بود، چرک عزیز پرده گوش چپم رو سوراخ کرده بود، خون بکارت ندیده بودم که همراه با چرک و مخاط زرد به زندگیم رنگ دیگه ای داده بودن، من که از هرچی قرص و آمپول فراری ام ژلوفن و استامینوفن رو از درد دوتا دوتا میخوردم.

دکتر روزه رو قدغن کرده بود واقعا هم نمیشد گرفت این قرص های هشت ساعت یکبار به کنار گلوم خشک میشد میسوخت باید آب میخوردم.

شونزده روز آخر ماه رمضون امسال رو به خاطر مریضی روزه نگرفتم و این اتفاق جدیدی توو زندگیم بود، روزه نگرفتن توو ماهی که برای من عملا وجه پررنگش روزه داری بود کار سختی بود و در درجه اول محروم بودن از لذت روزه داری.

دو سه روز اول با بچه هایی که با خودشون خوراکی میاوردن یه چیزی میخوردم، دو سه روز تعطیل بود سه روز هم مرخصی گرفتم اما هفته آخر ماه رمضون برنامه این بود که بعداز کلاس عقیدتی سر راه دانشکده یه سر به بقالی شکم سیر سر کوچه بزنیم و توو یک پلاستیک مشکی خوراکی ها رو بگذاریم و بریم یکی از کلاس های طبقه بالا یواشکی بخوریم، ساعت ده قرص داشتم همون حدود یکی از بچه ها تشنه اش میشد! و با یه بطری آب خنک میومد توو اتاقم.

امروز توو لابلای تبریک ها یکی گفت "عید سعید فطر به تمامی روزه داران و روزه خواران عزیز مبارک" در نگاه اول ممکنه خنده دار باشه اما حکایت پشتش سیاهه، خیلی سیاه.

تحمل اجباری سختی و محدودیت برای اینکه دیگران به سختی نیفتند مطمئنا غلطه این رو می دونستم و بهش اعتقاد داشتم میخواد حجاب اجباری باشه یا همین نشان دادن روزه داری(گفتن نداره اما همون چهارده روز روزه داری، در اتاقم به روی همه روزه خواران باز بود) اما امسال شونزده روز با پوست و خونم درک کردم که چه عذاب روحی رو تحمل میکنند بخش عظیمی از جامعه، بخشی که شاید در تهران اکثریت هم باشند.

پ.ن 1: امسال خیلی جاها آب سردکن ها کار میکرد، عکس هایی که از صف های طویل ساندویچی ها منتشر شد رو هممون دیدیم حتی شنیدم خیلی از رستوران ها غذای گرم هم میدادن و از همه جالب تر شنیدم یکی از سازمان های دولتی خارج شهر آشپرخونش کار میکرده، اینا همش نتیجه فشار اجتماعی و اضافه شدن روزافزون روزه خوارهاست.

پ.ن 2: این شونزده روز یکبار دیگه مرز بین دینداری و اخلاق رو بهم نشون داد، خیلی از دوستانم بودند که روزه نمی گرفتند اما به معنای واقعی کلمه انسانند.

پ.ن 3: گرد و غبار این روزا باز هوا رو گرفته نفس کشیدن توو این هوا و فضا روز به روز داره سخت تر میشه.

 

/ 0 نظر / 23 بازدید