آرامش در ظهر تابستونی

گواهینامم از روز اولی که یه بعدازظهر گرم تابستونی آقای پستچی اورد از خواب بیدارم کرد، پِرِسش ایراد داشت، با خودم گفتم بهتر، میرم یه کپی رنگی ازش میگیرم و هر دوتاشو پرس میکنم و کپی رو میگذارم توو جیبم تا اصلش گم نشه.

یکی دو بار همون اوایل رفتم از همین مغازه هاش که گفتن کپی رنگی نداریم، یکی دوبار هم این آقا پلیسا که ناجوانمردانه میخواستن جریمم کنن چشمشون دراومد تا بتونن بخوننش.

توو ذهنم بود که هر وقت جایی دیدم حتما پرسش رو عوض کنم اما هروقت یادم میومد همراهم نبود و اون موقع هایی هم که همراهم بود یادم نبود.

با اینجور مغازه هایی که کپی می کنند خودکار و مقوا میفروشن و دستگاه پرس هم دارن میونه ای نداشتم چند باری هم که لازم شد دوستان زحمتش رو کشیدند، آخریش پارسال بود که کارت اجباری رو دادم میلاد برام پرس کرد خب این آخری هم به خیر گذشته بود تا همین یکماه پیش که گروهان افسری منحل شد، کارتهای قدیمی جمع شد و کارتهای جدید رو دادن، 2-3روزی لفتش دادم اما این یه تیکه کاغذ داشت اذیت میکرد، سر راه رفتم پرسش کردم که باز گواهینامم همراهم نبود.

پرسش خوب نبود لاش باز شده بود توو جیب اذیت میکرد باید عوض میشد. شنبه ها برای صبحگاه لباس استتار میپوشیم از اونا که باید باهاش پوتین پوشید خیلی بدی داره اما یه خوبی هم داره دوتا جیب بزرگ به درد بخوردر پایین و دوتا بزرگ به درد نخور در بالا که هر چبزی توشون جا میشه، همه اینا رو گفتم تا دلیل کیف پول بردنم و به طبع اون همراه بودن گواهینامم مشخص باشه.

بند پوتین چپم 3-4 ماهی هست پاره شده که مجبور بودم یکی درمیون ببندمش، گتر پای چپمم 4-5 ماهه گم شده بود، همه اینا بهونه شد که برم سمت حسن آباد و چند تیر و چند نشونش کنم.

بند پوتین و گتر رو گرفتم اما یه دونه از اون مغازه ها که پرس میکنن نبود که نبود، یکی گفت برو اتکا اونجا یه عکاسی داره، از در ورودی که رفتم توو یه باد خنکی اومد که با خودم گفتم پرس نداشتم نداشت، اتفاقا عکاسیش نداشت اما توو خود اتکا یه دونه از اون مغازه ها که پرس میکنن بود، مسئولش یه دختری بود، کارت رو دادم دستش، شروع کرد، خیلی با دقت انجام میداد، کارش که تموم شد گفتم صبر کن یه کارت دیگم هست، گواهینامم رو از کیف پولم دراوردم یه نگاهی بهش انداختم خیلی داغون تر شده بود توو گذر این سالها، تاریخ صدور و مدت اعتبارش میگفت که 4-5 ماه بیشتر اعتبار نداره، آره، بیشتر از 9سال و نیم از اون روز گرم خوابالوی تابستونی که آقا پستچی گواهینامم رو اورد میگذره و به هر دلیلی با همون پرس داغون این روزا رو گذرونده بود، احساس کردم حداقل حقش اینه که بگذارم این روزای آخر رو با آرامش بگذرونه، آروم به دختره گفتم خیلی ممنون نمیخواد.

توو اون گرمای سر ظهر که خدارو شکر به افتضاحی پارسال هم نیست خودم رو به مترو رسوندم، توو لابلای جمعیت تنها فکری که اذیتم میکرد این بود که نکنه دوست داشت این 4-5ماه آخر نو نوار بشه.  

/ 1 نظر / 8 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل] [گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام و درود بر شما گرامی ولادت حضرت علي(ع) بر شما مبارک. وبلاگ خوب و جالبی دارید. امیدوارم در ادامه راه موفق باشید. ********** [گل][گل] از چه زمانی حضرت علی بن ابیطالب(ع) ملقّب به «أمیرالمؤمنین» شدند؟ [گل][گل] [گل][گل] هدیه‌‌ای بسیار ارزشمند و قیمتی به مناسبت ولادت حضرت علی(ع) [گل][گل] ********** [گل] احادیث زیبا و خواندنی هفته [گل] # ولایت حضرت علی(ع)، دژی مستحکم از آتش عذاب # بطلان تمام اعمال بدون ولایت حضرت علی(ع) # اوصاف تمام پیامبران در حضرت علی(ع) جمع است *********** # ویژگیهای امام(ع) و انتخاب آسایش دنیا یا سعادت آخرت # علم غیب امام(ع) و پذیرفتن برخی از وجوهات مردم *********** [گل] [گل] بخش سوم مناجات خداوند در شب معراج [گل] [گل] # اوصاف اهل خیر و اهل آخرت # اوصاف و پاداش زاهدان # زاهدان امّت پیامبر و بنى اسرائیل # ارزش سکوت ********** منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]