کاشکی بارون بزنه

 

  دیگه کارمون از اون به بعد سر کلاس های روش تحقیق رفتن به کتابخانه بود و فیش نوشتن علی مسئول کتاب حجاب شد و من نظام حقوق زن و رضا هم از روی تفسیر نمونه آیه های مرتبط رو می نوشت هر از چند گاهی هم سری به المیزان می زد و وقتی چیزی نمی فهمید ( بیشتر به خاطر ترجمه مزخرف کتاب ) از رو همون نمونه می نوشت .

  یادمه ترمز گروه خودم بودم نهایتا روزی 2 تا فیش می نوشتم چون معتقد بودم فیش باید خلاصه یک مطلب باشه ولی اون دو تا چون از رو کتاب کپ می زدن بیشتر فیش می نوشتن ( آخرش کل کتاب من شد 6 تا فیش ! خلاصه و جامع !! )

  اون سال آخرش یه تحقیق جم و جور از کار ما 3 نفر در اومد توو مسابقات قرآنی مدرسه هم شرکت نکردیم نمرومون هم به خاطر یه روز تاخیر شد 19 .

  من خودم همش توو فکرم بود که سال دوم این تحقیق رو کامل تر و قابل دفاع بکنیم  و توو مسابقات قرآنی سال دوم شرکت کنیم علی که از مدرسه رفته بود و رضا هم که به خاطر همکلاسی نبودن رابطم باهاش کمتر شده بود هر چند خارج از کلاس اکثرا با هم بودیم و حتی یادمه مسئول تابلو کلاسهامون هم بودیم و کارمون سر کلاس شده بود جام جم 25 تومنی تکه کردن و زنگ تفریح رو تابلو زدن ، یک بار که باهاش در مورد تحقیق صحبت کردم استقبال نکرد و من هم چون اون سال درگیری زیادی با کارای فوق برنامه داشتم بی خیال شدم .

  تا اینکه سال سوم به خودم گفتم هر جور شده باید این تحقیق رو کامل کنم و افتادم دنبالش ، متاسفانه مسئول مسابقات اون سال معلم دینی و قرآنمون شده بود که خیلیا می گفتن آدم خوبیه و به شدت هم با آقا رضا که اون سال بازم معلم راهنمامون بود رفیق بود ( گویا همکلاسی هم بودن ) من هم به خاطر مشکلاتی که با آقا رضا اوایل سال برام پیش اومده بود توو دفتر معلما شده بودم گاو پیشونی سفید ، این آقا هم با من میانه خوبی نداشت و حتی با اینکه مدعی بود توو کلاس بحثه و تو رو خدا همه شرکت کنن ولی جواب سوالهای من رو نمی داد( منم کارم سر کلاسش شده بود خبر ورزشی خوندن )

    با همه مشکلات موضوع تحقیق من رو تصویب کرد با نام "زن در قرآن"

 باز هم ادامه دارد ......

یه جمله بی ربط : کاشکه بارون یزنه

          

/ 1 نظر / 13 بازدید
Wolf

چه مخی داری تو...همه اينا يادته؟؟؟من اسم خودم به زور يادم مونده...