روزگار

 10 سال پیش بود ، سال 76 همون سالی که دوم خرداد شد.

  اواخر پاییز بود و پایان برگریزان ، فکر کنم دوم راهنمایی بودم ، مامانم رو قرار بود ظهر ببرن اتاق عمل، توو مدرسه جشن داشتیم و بعد از جشن هم بهمون ناهار دادن چلوکباب.

  ظهر که رسیدم بوی قرمه سبزی همه خونه رو برداشته بود ، می دونستم که خالم و مامان جون رفتن بیمارستان و بابام هم که از صبح با مامانم بوده و قراره من و هدی رو هم باباجون بعد از ناهار ببره ، روی یه پرس چلوکباب قرمه سبزی مامان پز مزه دیگه ای داشت.

  به بیمارستان که رسیدیم هنوز از اتاق عمل بیرون نیومده بود ، با اینکه از قبل می دونستیم پرستار گفت پسره، وقتی بر می گشتیم مامانم هنوز کامل به هوش نیومده بود ، خالم موند .

  شبش از بیمارستان زنگ زدن و بابام یه دفعه رفت بیمارستان ، می دونستیم یه چیزی شده ولی طبق معمول کسی ما رو آدم حساب نمی کرد نگرانی رو می شد توو چشمهای مامان چون خوند یه دونه از این قرآن هایی که برای استخاره است رو برداشته بود و قرآن رو باز می کرد اگه بد میومد می گفت اشتباه شده و اگه خوب میومد یه صلوات می فرستاد بعضی وقتا هم متوسط میومد.

  بعد از کلی دوندگی بابام که تونست بالاخره دستگاه لازم برای نگهداری نوزاد اون سنی رو پیدا کنه یه شب درست یادمه 11و نیم شب بود که رفتیم بیمارستان و دکتر گفت "بیین آقا ما برای نوزادی که سالم به دنیا میاد نمی تونیم با قطعیت از فرداش خبر بدیم چه برسه ...." بعد از اون دیگه هر وقت می رفتیم بیمارستان آمادگی شنیدن هر خبری رو داشتیم.

  برای ما فقط یه معجزه بود وقتی شنیدیم که می تونیم محمدمهدی رو ببریم خونه هر چند باید اونجا هم مراقبت ادامه پیدا می کرد بچه ای که شب نیمه شعبان با 3کیلو 200گرم به دنیا اومده بود رو بعد از 20روز 2 کیلو تحویل گرفتیم.

  حالا دیگه 10 سال قمری از اون زمان گذشته اگه حالا کسی ببیندش یاد مریضیش نمیفته و فقط همین روزها که موقع ادای نذر 10 سال پیش می رسه توو خونه خودمون یادی ازش می کنیم.

      ده سال گذشت یادش به خیر.  

     

/ 8 نظر / 9 بازدید
دلبستگی

سلام هادی عزيز ياد دوم خرداد ۷۶ بخير من باز هم به شما پاسخ دادم خيلی خرسندم که با شما آشنا شدم

دلبستگی

راستی يادو رفت بگ آمادگی مباحثه دارم اگر شما هم دوست داريد ادامه بديم

lpln

salam hadi tavalodesh mobarak shunsad sale beshe haleto begire

خانی

به به آقای ملک کجايی بابا خيلی دلم هواتو کرده پسر مارو دعا کن چطوری ؟؟؟ خيلی خوشحالم نمی دونم چی بگم همين...

مم صادق

خيلی قشنگ بود

حاج(هاد)هادی

اون روزا دور نيست به خدا !!

جمعی از شاگردان (پیمان فتاحی) استاد فتاح

«چندیست شاهد آنیم که عده ای منافق متحجر و توهم زده با تیرهای زهرآگین جعل، شایعه، دروغ، تهمت و افترا - که شیوه مرسوم شب پرستان است- حملاتی ناجوانمردانه را به استاد فتاح ، معلم بزرگ و بنیانگذار تفکر متعالی، آغاز کرده اند. گرچه این داستان تلخ و مکرر تاریخ است که بزرگان را در سرزمین خود بزرگ نمی دارند اما ما برحسب دینی که به خاطر نجات زندگی روحیمان به جناب آقای پیمان فتاحی(استاد فتاح) داریم بر خود واجب می دانیم با معرفی تعالیم ایشان، گوشه ای از حقیقت قربانی شده توسط غرض ورزان منافق را آشکارتر سازیم.» تو هم راهی باش تا حقیقت را به گوش دل و جان انسان های دیگر برسانی تا آنها در دام دروغگویان اسیر نشوند. حتما این وبلاگ را بخوان تا از حقیقت آگاه شوی.